زمستان
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٥  

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت              سرها در گریبان است.

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را،

نگه جز پیش پا را دید ،  نتواند

که ره تاریک و لغزان است .

وگر دست محبت سوی کس یازی ،

به اکراه اورد دست از بغل بیرون ،    

که سرما سخت سوزان است .

نفس ، کز  گرمگاه  سینه می اید برون ،  ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کا ینست ،  پس  دیگر چه داری چشم ،

زچشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من  !    ای ترسای پیر  پیرهن چرکین !

هوا بس ناجوانمردانه سرد  است ....... ای ......

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ،  در بگشای !

منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم

منم من ، سنگ تیپا خورده ی رنجور .

نه از رومم ، نه  از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم .

بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم ،

حریفا !  میزبانا !   میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد ،

تگرگی نیست ، مرگی نیست .

صدایی گر شنیدی ،    صحبت از سرما و دندان است .

من امشب امدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم ،

چه میگویی که بیگه شد ،  سحر شد ،  بامداد امد ؟

فریبت میدهد ،  بر  اسمان ،   این سرخی بعد از سحرگه نیست .

قندیل سپهر تنگ میدان .   مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود پنهان است

حریفا  !   رو   چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است .

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر ،   درها بسته ،   سرها  در گریبان است ،  دستها پنهان ،

نفسها ابر ،  دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور اجین ،

زمین دلمرده ،  سقف اسمان کوتاه ،

غبار الوده ،   مهر و ماه

زمستان ست.

                                                                     اخوان ثالث


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان