خوشوقت...
ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/٢٦  

 من از خشم تو پژمردم بهارم کن به لبخندی
چه باشد گر برآری آرزوی آرزومندی

تو را مانند گل گفتم ز داغ شرم می سوزم
 ز چشم آینه دیدم که تو بر خویش مانندی


تو را با اشک پروردم چه باکم گر نمیدانی
نداند تلخی رنج پدر را هیچ فرزندی


شب و روزی به خود دیدم که دل می لرزد از یادش
شبان گریه خیزی روزهای ناله پیوندی


به درد خویش می گریم به کار خویش می خندم
اگر بر چهره ام دیدی پس از هر اشک لبخندی


به زیر سقف مینایی ندارم رنج تنهایی
که دارم عالمی شب ها به یاد یار دلبندی


زمستان جوانمردیست درد خویش پنهان کن
که هرگز بر نیاید ز آستین دست سخامندی


خوشوقت سبکباری که از ملک جهان دارد
 رفیقی خواب امنی لقمه نانی روح خرسندی
                                     soheili           
 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان