راز شب
ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٥  

شب است و

سکوتي مبهم همه جا را فرا گرفته و مهتاب روشني بخش شبهاي تنهايي است.
راستي اين ارامش ژرف در شب از کجا سر چشمه ميگيرد ؟؟   ميداني؟؟؟
تا به حال در اين سکوت و سياهي او را خوانده اي؟  

  هيچ پاسخش را شنيده اي؟
  به گوش جان بشنو که چه زود جواب ميدهد.


کيست که انکار کند در تاريکترين لحظات زندگي , انگاه که
از همه جا رانده و مانده,

مغموم و ملول,  خسته و سرگردان به دنبال پناهي امن ميگردي
اوايي جانبخش تورا به سوي خود ميخواند
اين ندا در شب گويي با اوايي بلند تر به گوش ميرسد.


حال,  روح و جسمي خسته از اين همه سختي و ملال به شب روي اورده
تا اين تن خسته دمي بياسايد
تا انرژي رفته دوباره برگردد
تا براي روزي ديگر تاب و توان تحمل داشته باشد
 اما گاه انقدر بي رمق ميشود
که همين کسب انرژي را نيز نتواند.


شب روان است و من همچنان به دنبالش
انگاه که شب به استقبال از سپيده اغوش ميگشايد
من نيز به دنبالش به اميد فردايي بهتر همگام ميشوم
اما به راستي چه سخت و طاقت فرساست انتظار.... انتظار.... انتظار...
روز به انتظار شب,

شب به انتظار سپيده,
سپيده دمان به انتظار روزي بهتر,

و روز به انتظار فرداهايي که از ان من باشد
اه... به خود ميايم اکنون,
به دنبال مرحمي بر اين پاهاي تاول زده و خسته ام
که تا صبح دويده اند به دنبال خواسته ها و نيافته اند هنوز


 اي اشناي درد !!!! مرحمي داري براي اين پا و دل خسته؟

داني خانه ئ دوست کجاست ؟
ميخواهم دمي بياسايم فارغ از تمام ........................

 

کلمات کلیدی:
 
 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان