جادوی سکوت
ساعت ٥:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۳  

من سکوت خویش را گم کرده ام

لاجرم در این هیاهو گم شدم

من که خود افسانه میپرداختم

عاقبت افسانه ئ مردم شدم

ای سکوت ای مادر فریاد ها

ساز جانم ازتو پر اوازه بود

تا در اغوش تو راهی داشتم

چون شراب کهنه شعرم تازه بود

در پناهت برگ و بار من شکفت

تو مرا بردی به شهر یادها

من ندیدم خوشتر از جادوی تو

ای سکوت ای مادر فریادها

گم شدم در این هیاهو گم شدم

تو کجایی تا بگیری داد من ؟

گر سکوت خویش را میداشتم

 زندگی پر بود از فریاد من


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان