ساعت ٥:۳۳ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢۳  

 ای هستی افرین ! ای بی نهایت  ! ای ناشناختنی و ای دست نیافتنی

ای انکه همه ئ خط و برگ گلها وگلبرگها و رنگ گلها و نقش هر چه زیباییست تو رقم میزنی.

ای بی تو بودن دوزخ شقاوت  !  و ای از تو گفتن بهشت سعادت !

من رهنوردی خسته ام و دلشکسته که به اشارت حضرتت میلیونها سال در معبر میلیاردها صلب و رحم راه پیمودم و عاشقانه به سویت ره گشودم ، من مرغ همیشه در پروازم که از بیشه ئ عشق پر گشودم و بال زنان ، دشتها ، دریاها ، کوهها و بادیه ها را زیر پا نهادم و به شوق تو نغمه سر دادم،

اگاهم که هنوز  جز مسافتی کوتاه نپیموده ام و تا روز میعاد شگفت راهی در پیش و فرا روی خویش دارم .

ای بزرگ ! در این نشاء که خود را به یاد دارم ،همه بیم بودم و امید ، اشک بودم و لبخند ،

گاه واصل بودم و زمانی غافل ،

خدایا چه میگویم ؟؟؟

نه واصل ، که همه عمر غافل بودم ، وصل تو  را به فراق بفروختم ، عشق را در هوس اموختم وخرمن سعادت را در شعله ئ بی خبری سوختم ،

چه باغها که در راه بود و ندانستیم ، یا دانستیم و گلگشت را  نتوانستیم ،

خدایا این حسرت میکشدم که در جاده های عمر چه گلزار ها بود و غنچه ای نچیدیم  و اینک در سراشیب عمر هوس الوده ام ، و کسی در من فریاد میزند :

ای تیره بخت ! و ای تهی دست ! چه بسا از کوچه باغهای سعادت گذشتی ولی دامنت خالیست ،  

بر گنجهای توفیق پای نهادی و کیسه ات تهیست ،

همه عمر کجا بودی و اکنون کجا میروی ؟؟؟

مهربانا !  این نداها ، این صداها ، این ملامتها تا مغز استخوانم را از حسرت میسوزد و شعله ئ ندامت را در من می افروزد که چرا انگونه که بایسته بود از بوستان عبادتت گل نچیدم ،

اینک شاخساری بی خوشه ام و رهنوردی بی توشه ، نه بی توشه ،  که خسته ،  رهنوردم  اما با پای بسته ،  از اینهمه دلی دارم ، اما شکسته ، گه گاه گمان بردم که خود را ساخته ام  ،

اما دانستم که خود سازی را نشناخته ام ،

ای معبود و ای مسجود ! این زمان  از همه کس نا امیدم و تنها یک امید دارم  :

امید به رحمت ورءفت تو که بی شبهه  ارحم الراحمینی

اگر تو برانی ام چه کنم ؟؟

و اگر تو نخوانیم را به که ارم که جز تو ندارم

به خیال خود در راه تو میجوشم و میکوشم و لحظه ای چند میخروشم 

اگر چه نورم اما دانم که همه قصورم ،

ای خالق باران !  تنها یک باران است که بر اتش دلم اب میزند  و ان باران رحمت و بخشایش تست که نا امید از رحمت تو مهجور است

گاه در خویش میگریم که خاطرام تاریک است و گاه با خود میخندم که اگر من دورم معشوق نزدیک است

اگر من تیره ام  او منیر است و اگر من همه شرمم او عذر پذیر !

من غافل و او کامل ، من گنهکارو او غفار ، اگر غفلت زهر عصیانم می چشاند رحمت بی منتهایش اتش خشمم را فرو مینشاند  ،

بدین بشارتست که ارام میگیرم

ای بخشاینده ئ همه ئ سیه نامگان   ، با همه شرمندگیها و قصور بندگیها از پیشگاهت

                        امید بخشایش دارم


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان