برگی کنده ام به یادگار
ساعت ٦:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢  


از بنفش ِ گلبرگهایِ لطیفِ باغ ِاحساست

برگی کنده ام به یادگار

بویی برده ام به هزارتووی سینه ی بی قرار

سبزی ِ برگهای نوی ِ بهاری را

با سر انگشتانِ نرم نسیم

فرستاده ام برای روزهای سخت و ناگوار

بگشای در

که قطار خاطرات

از سنگفرشِ حیاط ِمصفایِ دلت در حال گذر است

  دستهای پیچک رویا

هِی می پیچد و می پیچد و بالا می رود

از داربستهایی که انگار پایه ی آن ها را

بر اعماق دریای طوفانیِ وجودم کوبیده ای.

همیشه در انتهای جاده

بین آخرین منظر اسمان و نقطه ی بی انتهای رفتن

رد پای بودنت را می بینم

و شایدی به شاید های دیگر اضافه می کنم.
 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان