سکوت
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۸/۱۱  

«سکوت نه از بی صداییست

حرف هست و صدا هست و فریاد هم!

داد هست و داغ هست و درد هم!

سکوت نه از سر بی حوصلگی و تکرار روز مره گی

که از نعره های در گلو خفه شده است!

از حرفهای ناگفته ایست که فریاد میشود و گوشی شنوا برای آن نیست

از ناگفته های گره مانند در گلوست

که راه نفس را بند می آورد

راه سخن میبندد و حرف را درون سینه محبوس میکند

با آه های بلند راه نفس باز می کنیم

اما ...... انگار نه انگار!!

این نفس را    راهی دگر برای ادامه باید

این گره ها را باید قورت داد

وباید تحمل کرد دل درد های بعد از قورت دادن اینهمه گره را

کم کم از بهم پیوستن گره ها کوهی بوجود  می آید که

سنگینی اش دیگر نه به دل بلکه به دوش هم سخت و سنگین می آید...»


به گردیِ ( ص) توی حرف صدا نگاه کردی؟؟

تمام ناگفته های دل گاهی توویِ همین یه حرف خفه میشه و در نمیاد

بعد تووی یه حرفِ زندان مانندِ دیگه همش میریزه بیرون

اگه گفتی توو کدوم حرف؟؟!!

همش تووی یه  (ه )   با گفتن یه آه! باز زندانی میشه و میاد بیرون

آخرشم اونجور که باید آزاد نمیشه

حرفها تووی یه حصار زندانی میشن

و اگه قرار باشه بیان بیرون تووی یه حصار دیگه بیرون میان

فقط کسی میتونه بشنوه که خودشم این زندانی رو داشته باشه

یه وقتا  دل تنگ میشه و  این  گره ها مثل بادکنک توو دل آدم ,  باد میشن

و دل درد میارن ,جا کم میاد واسشون !

باید رفت زیر چادر آسمون

به چشمک ستاره هاش نگاه کرد و آروم آروم بارون بباره و بباره و بباره

باید هی نفس عمیق کشید تووی سرمای دلتنگی   یه نفس گرمو بیرون داد و

به شکلی که اون آه گرم  توو هوای سرد  درست میکنه چشم دوخت و مثل

رود جاری کرد چشمه ی چشموِِِ,

آب  چشمه گاهی آنقدر داغه که  هر چی سر راهشه میسوزونه و  
  
گونه هارو آتیش میزنه و جاری میشه

داغی که توو دله حرارتشو به چشمه میده تا بلکه کمی خنک شه

 یعنی میشه؟؟؟!!!!!!!!!!!


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان