نمی دانم..
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/٢٤  

jaduyesokoot

نـمی دانــم پـس از مــرگم کسی یـادم کند یانه؟
بـــخــوانــد دفــتـر شعـرم، مرا شادم کند یا نه؟

مــنی کـــه بـــا امیــد لـطف یـزدان رفتم از دنیا
نــمی دانم که او گوشی به فریادم کند یا نه؟

هـــر آنکس را که در دنیا زخود رنجانده ام گاهی
نــمی دانـــم زبـنــد خــویـش آزادم کند یا نه؟

اگــر بــا تیـشه ی طـعـنـه بـشـد ویـران دلی از من
نــمی دانــم کــه آن ویــرانـــه آبادم کند یا نه؟

بـه نـاحـق گـر کـه خوردم مالی از طفل یتیم اینک
نمی دانـــم کــه بــا بـخشیدنم شادم کند یا نه؟

اگـرگــردیـد نیــلی صـورتی از سیلی و مُـشـتم
نــمی دانــم گــذ شــتــش خـانه آبادم کند یانه؟

اگـر گـاهی دل مــادر زخـود رنــجــانـده گرداندم
نـــمی دانــم کــه شیرش را حلالم میکند یانه؟

ز فـــرمان پــدر گاهی اگـــرپیــچیده ام سر را
نــمی دانــم کــه با بخشش زلالم می کند یانه؟

اگر حــقی بـه ناحق کرده ام در طول عمر خود
نــمی دانـم کـه صاحب حق خلاصم می کند یانه؟

اگــر گــامی بــه راه کــج نهادم ، پای درظـلمت
نــمی دانـــم کــه پا فکری به حالم می کند یانه؟

دروغــم گــر کــه فــردی را گــرفــتـار بلا گرداند
گــذ شــتـش آنــک آســوده خـیـالم می کند یا نه؟

دل جــاویـــد گــر رنـجـیـده شد از دست این و آن
نــمــی دانــم کـــه دل دور از ملالم می کند یا نه؟
                                              mohammade javid

 


کلمات کلیدی:
 
خونه ی عمو اینا.....
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٧/۱۳  

امروز صبح از نسیم خنکی که از لای پنجره ی اتاق میومد توو،
از خواب بیدار شدم

گوللله شده بودم زیر پتو
یاد خیلی سال پیش افتادم که عمو اینا کرسی میذاشتن
واای که چه حالی میداد زیر کرسی آدم بخوابه
همیشه هر وقت میرفتیم خونشون دعوامون میشد با بقیه بچه ها
که  کدوممون بخوابیم زیر کرسی
خلاصه با کللی کلکو دعوا و نق زدن وقتی کارمون پیش نمیرفت
 یه کم التماس میکردیمو با دو تا ماچ آبدار خواهرو برادر بزرگه رو راضی میکردیم
که نوبت اول رو بدن به ما
بعدش انقدر اون زیر وول میخوردیمو اینور اونور میشدیم که عمو یه دفعه عصبی میشد و میگفت
:  بچه یه دقیقه آرووم بگیر
 اگه تونستی ؟
؟؟؟!!!!!
بعد دوباره خودش جواب خودشو میدادو میگفت :فکر نمیکنم بتونین!!!
منو خواهر کوچیکمم میرفتیم اون زیر و هی مثلآ خجالت میکشیدیم جون خودمون
ریز ریز میخندیدیم و
خوراکی هایی که تووی جیبمون گذاشته بودیمو اون زیر میخوردیم 
در حال شوخی بودیم دوباره زیر پتوی کرسی
که یهو پای یکیمون میخورد به پایه ی کرسی و خواهرم پتو رو میکشید
و باز صدای عمو بلند میشد
میگفت:  گفتم نمیتونین یعنی مطمئنم با زبون خوش نمیتونین یه لحظه آروم بگیرین  و بخوابین
!!!!
پاشید برید  اونطرف سر جاتون بخوابین
مادرمم هی چشم غرره میرفت که یعنی آبرو ریزی نکنین 
ما هم از ترسمون دیگه مثه بچه آدم میخوابیدیم.نیشخند
خلاصه که از یه نسیم کوچولوی اول پاییز که هنوز روزا کولرا روشنه
من یهو رفتم چلله ی زمستون
خونه ی عمو اینا و کرسی رو هم روبراه کردم
جاتوون خالیزبان
آخه آپم نمی اومد طبق معمول
!!!
 گفتم بذار از حال و هوای امروز صبح بگم
عینک

 

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان