یاد خدا و پیامبر
ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٥  

 

اگر چه گرایش به شوخ طبعی و انواع آن در ادب فارسی، تقریباً به اندازه تاریخ ادبیات فارسی قدمت دارد،اما تا قرن هشتم و ظهور عبید زاکانی، طنزپرداز حرفه‌ای به معنای امروزی و متعارف آن نداشته‌ایم و با قدری تسامح عبید زاکانی را می‌توان پدر طنز فارسی دانست .در نوشته‌های شوخ‌طبعانه عبید، خواننده با معجونی از طنز و هزل و هجو و فکاهه روبه‌رو است.عبید زاکانی در سروده‌ها و نوشته‌های طنزآمیز خود کوشیده است با برشمردن واقعیت‌های تلخ روزگار خود به زبانی شیرین،آیینه‌ای شفاف در برابر فساد اخلاقی، حماقت‌ها، بی‌تدبیری‌ها و مظالم رجال و مردم عصر خود که دوره استیلای مغول بر ایران بوده، قرار دهد.

میخوام گاهی, بعضی از  حکایتهای طنز عبید زاکانی رو بذارم :

یاد خدا و پیامبر

 شخصی از مولانا عضدالدین پرسید :

چطور است که در زمان خلفا مردم دعوی خدایی و پیغمبری بسیار می‌کردند و اکنون نمی‌کنند.

 گفت: مردم این روزگار را چندان ظلم و گرسنگی پیش آمده است

که نه از خدایشان به یاد می‌آید و نه از پیغمبر.


کلمات کلیدی:
 
سینه بی عشق مباد!!
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٧  

باز این دل سرگشته من
یاد آن قصه شیرین افتاد:


بیستون بود وتمنای دو دوست
آزمون بود وتماشای دو عشق


در زمانی که چو کبک،
خنده می زد «شیرین»؛
تیشه می زد«فرهاد»!


نتوان گفت به جانبازی فرهاد؛ افسوس،
نتوان گفت ز بیدردی«شیرین» فریاد


کار «شیرین» به جهان شور بر انگیختن است!
عشق در جان کسی ریختن است!


کار فرهاد بر آوردن میل دل دوست
خواه با شاه در افتادن وگستاخ شدن


خواه با کوه در آویختن است
رمز شیرینی این قصه کجاست؟


که نه تنها شیرین،
بی نهایت زیباست؛
آنکه آموخت به ما درس محبت می خواست:


جان، چراغان کنی از عشق کسی
به امیدش ببری رنج، بسی،


تب تابی بودت هر نفسی،
به وصالی برسی یا نرسی!
سینه بی عشق مباد!!!!!!!

 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان