ناشناخته
ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٢٦  

 

سلااااااااااااااااااامقلب

 این دفه نمیدونم چرا آپم نمیادناراحت

نه خودم بلدم از کلمات زیبا استفاده کنم و یه متن  خوشگل ازش در بیاد نه شعری ، نه...

اسم این پست رو گذاشتم ناشناخته یهو یاد سرندیپیتی  توی جزیره ی ناشناخته افتادم

اییییییییییی جوونی کجایی که یادت بخیر !!!

باز توی جوونیام یه چیزایی نوشتم ولی الان دیگه  نمیدونم چرا قلم یاری نمیکنه

احتمالآ هم اشکال از قلم های موجود در بازاره که مثل قدیما روون نمینویسه

از آثار دوران جوونیم یه چند تایی رو نام میبرم خودتون دیگه تا آخرش رو بخونین:

غزلیات حافظ

بوستان سعدی

گلستان سعدی

کلیات شمس تبریزی

و ......خیلی آثار دیگه که اینارو همه با اسم مستعار به چاپ رسوندم که زیاد شناخته نشم

اما بازم  نا خواسته معروف شدمدروغگونیشخند

(به هر حال از همه ی عزیزانی که :

با نون و کوفتشون   یاری فرمودن کمال تشکر رو دارم (منظورم خیزران همسایه بغلی بود)

الان یه چیز دیگه هم که هست اینه که پگاه جون میخواد سوغاتی بیاره برام از خواب و خوراک افتادم ببینم چی میاره

با سپنتای جیگر هم میخواییم تبادل اطلاعات کنیم

با نقدک عسل عمه داریم طرح بازیهای جام جهانی رو میریزیم

آها داشت گل ارغوان یادم میرفت که هر چند زیاد پیداش نیست اما هر وقت میاد بوی نون و کوفت (همون نون  و کباب فقیر فقرا)  میده معلومه شریک جرم یه نفر بوده

یکی هم  که اول اسمش سوسا هست خودش میدونه میکشمشنیشخند

خلاااااااااااصه اگه بخوام اسم ببرم حالا حالا ها باید بگم

حالا شما بگید دیگه با اینهمه مشغله وقتی واسه پست جدید میمونه؟؟!!)

 


کلمات کلیدی:
 
نامه ای برای تو
ساعت ٧:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٦  

این ترانه بوی نان نمی دهد
بوی حرف دیگران نمی دهد
سفره ی دلم دوباره باز شد
سفره ای که بوی نان نمی دهد
نامه ای که ساده وصمیمی است
بوی شعر و داستان نمی دهد :
... با سلام و آرزوی طول عمر
که زمانه این زمان نمی دهد
کاش این زمانه زیر و رو شود
روی خوش به ما نشان نمی دهد
یک وجب زمین برای باغچه
یک دریچه آسمان نمی دهد
وسعتی به قدر جای ما دو تن
گر زمین دهد ، زمان نمی دهد
فرصتی برای دوست داشتن
نوبتی به عاشقان نمی دهد
هیچ کس برایت از صمیم دل
دست دوستی تکان نمی دهد
هیچ کس به غیر ناسزا تو را
هدیه ای به رایگان نمی دهد
کس ز فرط های و هوی گرگ و میش
دل به هی هی شبان نمی دهد
جز دلت که قطره ای است بی کران
کس نشان ز بیکران نمی دهد
عشق نام بی نشانه است و کس
نام دیگر ی بدان نمی دهد
جز تو هیچ میزبان مهربان
نان و گل به میهمان نمی دهد
نا امیدم از زمین و از زمان
پاسخم نه این ، نه آن ... نمی دهد
پاره های این دل شکسته را
گریه هم دوباره جان نمی دهد
خواستم که با تو درد دل کنم
   گریه ام ولی امان نمی دهد ...

 gheisar amin pur

 


کلمات کلیدی:
 
باران نمی تواند
ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۳/٩  

نه نه نمی توانی باران
کز جای برکنی
یا بر تن زمین
با تار و پود سست
پیراهنی ز پوشش رویینه بر تنی
 با دانه دانه های پراکنده
با ریزشی سبک
با خاکه بارشی که نه پی گیر 

 نه نه نمی توانی باران
 هرگز نمی توان .
 باران ! تو را سزد
کاندر گذار عشق دو عاشق
در راه برگ پوش
 حرف نگفته باشی و نجوای همدلی
باران !‌ تو را سزد
 کز من ملال دوری یک دوست کم کنی
می ایدت همین که بشویی
گرمای خون
 از تیغ چاقویی که بریده است
 نای نحیف مرغک خوشخوان کنار سنگ
یا برکنی به بام
 آشفته کاکلی ز علف های هرزه روی
اما نمی توانی زیر و زبر کنی
نه نه نمی توانی زین بیشتر کنی
این سنگ و صخره های سخت را
سیلی درشت باید و انبوه
سیلی مهیب خاسته از کوه .
                                              siavash kasraii
 


کلمات کلیدی:
 
 
 
 
بهترین کدهای جاوا و قالب رایگان